تبليغاتX
یادم تو را فراموش - سکون بی سکوت

 

 

زندگی را چنگ می زد در ظرفی بی در.

...

غم ها را تا کرد.

گوشه ی روسری سفیدش پیچید.

...

با قاشقی گذشته را هم زد.

...

چند قطره اشک بر کاسه روز مرگیش چکید.

...

عینک فراموشیش را روی قالی نهاد.

...

چای دم کشیده بود.

 

م.س.ت

 

 

 

& نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:5