تبليغاتX
یادم تو را فراموش - امتداد ناخن های کریه اش می چسبد به جاده ی مرگ

 

 

 

تمام این شهر را که لیس بزنی

سر چهار راهی مرده

لجن هایی هرزه

حجم چشمانت را گدایی می کنند.

سرت را که می چرخانی

صدای خنده ی زنی روسپی

به دور گردنت می پیچد.

چرک می خندد با آن لب های ماتیکی ورم کرده.

دستگیره ی ماشین را چنگ می زند

و درست روی خاطره های دیروزت می نشیند.

آدامس تاول زده اش را جوری در دهانش نشخوار می کند

که سیگارت را قورت میدهی.

و نفرتی دیگر آتش می زنی.

کاسه ی چشم سفیدش را می اندازد بر گردن ساعت.

هرزه می چسبد به تنت.

مغزت را بی پروا له می کند.

...

..

.

غرق در افکار لغزنده ات

به ناگاه ترمز می کنی .

...

خیابان پشتی .

ساعت 0

...

در میان نگاه وحشت زده ی مرد روز نامه فروش

سیگاری روشن کرد.

و بر شیشه ی مه گرفته ی ماشین نوشت.

" من خرخره ی زنی جوان را که گناه نداشت ولی پوچ بود جویدم."

 

م.س.ت

 

 

 

 

& نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 21:7