این روزها
آسمان به پاهایم چسبیده
و پنجاه سالگیم,
درونم راه می رود.
منجمد می شود
فنجان هم آغوشیم
زیر اخم پدر.
پای فردایم بسته است
به مدادرنگی هایی
که مدام میمیرند.
م.س.ت
RSS