تبليغاتX
یادم تو را فراموش - مردی یخ زده

 

 

در آستانه ی فصلی دلگیر باز هم ثانیه ها بی تابند.

زیر آوار صداقت در جستجوی یک بهانه بود.بهانه ای تاریک.

خسته بود..بیراهه را هم طی کرد.

عاصی تر از دیروز..

در گیر و دار انزوا از مرز خویشتن هم گذشت.

تنها نبود

اما

تنهایی ضخیمی را بر دوش داشت.

سایه ی یاّس در این رسوایی مدفون..

باز باید پی یک راه دوید..

 

م.س.ت

 

 

 

& نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 1:36