تبليغاتX
یادم تو را فراموش - بهار انتظار
 

غبار از چهره نزدوده

از راه نرسیده ای هنوز

گفته بودم تنش خسته و

راه طولانیست

گفته بودم تن داغ تو را می خواهم نخست

پس از آن ، با هم گندم خواهیم کاشت

هفت سین و یاسین

ماهی و تنگ بلور

خانه ای از سپیدی سرشار

دل هایی آرام

خواهیم داشت

من میان آینه

صدای تو میان سینه ام

کلمه ها فریاد می شوند

پاهایم تاب نمی آورند

گفته بودم او می آید

اما بهار زودتر نشست میان چهار دیواری

گفته بودی بهار بی تاب است

گفته بودیم باید پر از تاب و توان باشیم ما

 

م.س.ت

 

 

& نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 18:3