تبليغاتX
یادم تو را فراموش - درد ستاره
 

می خواستند درد فرو کنند در تنم

دستت را روی چشم هایم گذاشتی

دست دیگرت را محکم توی مشت هایم گرفتم

" راهروهای سفید ، چهره های پر درد ، طعم ترس ، ملحفه های سفید ، بوی درد و ... "

به دست هایت پناه آوردم

شب را آورده بودی پیش چشم هایم

ستاره می خواستم

درد بود اما که پی در پی ریشه می دواند

دستت خیس شد از رگبار درد

چشم هایم را بستم

تنم را سپردم به روز به درد ، به خون

آسمان چشم هایم را دوختم به شب

ستاره  را نمی یافتم

آسمان به آسمان می دویدم

صدای تو پیچید توی شب توی گوشهایم :

" تمام شد "

دوید توی افکارم

" دستت را که برداری روز می شود . ستاره . ستاره  ... "

دستت را برداشتی

بی امان چشم هایم را انداختم توی گودی دستت

" ستاره ای نفس نفس می زد "

 

م.س.ت

 

 

 

 

 

& نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:33