درد می پیچد توی تنگنای گلویم
به هق هق که می افتم
خوابم .
دست هایم را گرفته ای
میان بازوانت
از ورای شانه ات
توی قاب پنجره
کوچه را نگاه می کنم .
م.س.ت
RSS