بی تاب که می شوم
بهانه گیر می شوم
این را فقط تو خوب می دانی
.
روی پهلویم بر می گردم به سمت دیوار
و می نگرم به عکس تو که روی دیوار نیست
.
من
دوری ، انتظار ، فاصله ، تقدیر و ...
را می دانم .
.
.
.
از پله های تخت می آیم پایین
دختر : خوبی ؟
.
.
مکث می کنم
نمی دانم
من دوری ، انتظار و چند کلمه ی دیگر را می دانم .
م س ت
۸۶/۱۱/۴
مستانه ، گاه به گاه می آید با آن چشم های سیاهش و شنل همیشه بنفشش .