آنقدر تنها بوده ام .
آنقدددر ک ه :
پیش ترها ترس برم می داشت از " تنهایی ".
آن وقت ها هم تنها بودم.گمان می کردم نیستم.
حالا که فکر می کنم :
من تمام زندگی را تنها بوده ام
تنهایی توی تمام روزها و شب های من تنیده بود و خبر نداشتم .
تنهایی من توی این همه تنهایی گم شده بود و من نمی دانستم .
چه خوب !
چه بد !
من : صدا !
صداااااااااااااااا آهان
حرکت !
( ---------------------------- )
خوب ه !
افتضاح ه ه ه !
درد -- کوفت -- ول ش کن ن .
هی روزگ ار
صدا اااااااااااااااااااااااا :
درخت من قد کشیده است : اینجا توی سینه م
آخ ! که چه لحظه ایست .
( بخند . دوباره بخند . هزار باره )
داشتم می گفتم :
درخت من قد کشیده است
چه خوب !
چه بد !
باد توی بر گ ها ش دوید ه ه ه ه ه ه ه
- اینجا زندگی توی درخت من گیر افتاده -
قطع ه که .
ا ه ه ه ه .
- دو با اااااااااااااااااا ر ه
باد توی درخت من گیر افتاده
آسمان چسبیده به در خ............
خاک به پای ش افتاده
و و و
آتش این جا ست :
همینجا ----> توی سینه م
بگذار تا :
درررر خت م ن قد کشید ه .............
ها . داشتم می گفتم . آنقدر تنها بوده ام .
آنقدری که حالا می دانم تنهام .
آنقدری که دیگر ترس برم نمی دارد .
من می دانم .
و این چه لذتی دارد
این را هم می دانم .
صدا
صدا ا ا
می خوام
تصویر و ول ل ل ل ش شششش !
{ مستانه }