تبليغاتX
یادم تو را فراموش - خیلی دور -- خیلی نزدیک

 

 

پسرک که فقط پنج شش سالی در جیب کوچک راه راهش دارد.

دلی مست دارد.

از هوای مادر می خواهد.

گلی نحیف از گوشه ی چشم پر مهرش آویزان است.

با عابری از مرد بودن می گوید.

که چقدر نیکبخت بود اگر اکنون مرد بود.

و بی انکه از کسی بخواهد ,

راه دور مادر را با پای خویش جاری باشد.

ولی عابر

غرق در روزگار

مست هوای بی مرد پسر می شود

باز هم مست ولی آشفته کمی تب دار می پرسد:

راه دور مادر تا کجا دور است؟

قطعه ی 29 ردیف 9 شماره 9

پسرک همیشه مرد می ماند.

 

م.س.ت

 

 


 

& نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 1:36