ساق پاهایم با آن کفش های پاشنه بلند


توی آیینه تاب می خورند


زیپ پیراهنم را می کشد بالا


زل زدم به پیراهن سفیدش


دکمه های سر آستینش را می بندم


طره ای از موهایم را می اندازد پشت گوشم


دستش را می گیرم


بو می کنم


قامتش بلند شده

روی نوک پاهام می ایستم

گردنش بوی بهار نارنج می دهد 



ذره ای آرام و قرار ندارد

دستانم را حلقه می کنم دورش

نفسش را بیرون می دهد


توی چشمهام انگار می خواهد شعر بخواند


می زنم روی شانه اش آرام

باران می شود برایم


سرم را تکان می دهم


و او آفتاب می شود


یقه اش را اینور و آن ور می کنم


که یعنی بخنددددد


دستم را می کشد


سوی صندلی




کنار هم می نشینیم


نور افتاده توی چشم هامان


نگاهش می کنم


ابروهایم را می اندازم بالا


می خندد


می خندم 


این اولین عکس دو نفره ی ماست