تکرار  ِواژه ي سستي ست روزهامان.

 

 

در ازدحام بی رحمانه ی خطوط.

 باز می مانیم.

 

 

بهانه مان زندگیست.

 

 

در گلوگاه رخوت انگیز یک صبح.

زندگی را از یاد برده ایم.

جایی میان بیست سالگی مان

شاید

 

  

آسمان , آسمان

گم می شویم.

 

چنگ می زنیم

بر فاصله مبهم میان دو ابر.

سر بر می گردانیم.

محبوس می شویم.

 

لای فرداهامان

که

سلاخی شده ی گذشته ای بی مقدارند.

 

کودکی هایمان

دفن می شوند

درخت , درخت.

 

غوطه ور می شویم

میان اندیشه هایمان.

 

 

تطهیر می شویم

واژه , واژه

در خودکشی حقیر ما هی ها.

 

 

 

 

 

     م.س.ت